امید یک نسل

گویا با خدا بود فامیل او که این کیش دارد و من نه . ا ز کفر من تا کیشتان راهی بجز تدبیر نیست

از مرگ هراسم نیست 

" من از زندگی می ترسم که ناگاه به انتها می رسد " 

من تشنه ترین احساسم زمانی است که سنگ قبرم را می شویند

 و سهم من " تنها شنیدن صدای آب است

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط تبعیدی(مجید) نظرات () |

گاهی" سکوت " علامت رضایت نیست .... شـــــایــــد کـــــــسی دارد خفه می شود پـشت سنگینی یـک بـغـض.... 

نوشته شده در جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط تبعیدی(مجید) نظرات () |

لاله‌ها

 

 باور کنید

 

 من خود، به چشم باز دیده ام

 

 از زمین لاله‌ها نمی‌‌جوشند

 

لاله‌ها را میکارند، و آنان را

 

 در بازار مکاره میفروشند

 

همانگونه که شهیدان را

 

 در مقاطع تاریخ

نوشته شده در جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط تبعیدی(مجید) نظرات () |

آنروز ..

تازه فهمیدم ..

در چه بلندایی آشیانه داشتم...

 وقتی از چشمهایت افتادم...

هنوز دست و پای دلم درد می کند ..

چقدر شکستن سخت است ...

وقتی تو داری نگاه می کنی

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط تبعیدی(مجید) نظرات () |

اگر این دنیا را دوست داشتم روز تولدم نمی گریستم

نوشته شده در جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط تبعیدی(مجید) نظرات () |

 

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد

که قدمهای تو باز می ایستد

و هراسی به خود را مده

از پذیرفتن این حقیقت که

هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد

تنها پیوند میان ما

خط نازک همین فاصله است

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط تبعیدی(مجید) نظرات () |


Design By : Night Skin