امید یک نسل
گویا با خدا بود فامیل او که این کیش دارد و من نه . ا ز کفر من تا کیشتان راهی بجز تدبیر نیست
از مرگ هراسم نیست گاهی" سکوت " علامت رضایت نیست .... شـــــایــــد کـــــــسی دارد خفه می شود پـشت سنگینی یـک بـغـض....
لالهها باور کنید من خود، به چشم باز دیده ام از زمین لالهها نمیجوشند لالهها را میکارند، و آنان را در بازار مکاره میفروشند همانگونه که شهیدان را در مقاطع تاریخ آنروز .. اگر این دنیا را دوست داشتم روز تولدم نمی گریستم همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد که قدمهای تو باز می ایستد و هراسی به خود را مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است
" من از زندگی می ترسم که ناگاه به انتها می رسد "
من تشنه ترین احساسم زمانی است که سنگ قبرم را می شویند
و سهم من " تنها شنیدن صدای آب است
تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم...
وقتی از چشمهایت افتادم...
هنوز دست و پای دلم درد می کند ..
چقدر شکستن سخت است ...
وقتی تو داری نگاه می کنی
| Design By : Night Skin |
